دوشنبه 16 اسفند 1395-15:15 کد خبر:26715

اردشیرهادوی لولتی

از عشق تا عرفان با امیر پازواری


"از عشق تا عرفان با امیر پازواری"


سر رِه بَشستی ، زِلفون رِه غیش بِساتی
الماس دینگویی ، دِل رِه خِریش بِساتی
هزار بیگانه رِه ، شِه وِسته خویش بِساتی
مِه جِه بَرِسی ، شِه خِد رِه درویش بِساتی

مطمئنا همگی ما بارها و بارها اشعاری این چنینی را شنیدیم که با صدای تیز و بران لله وا همراه شده اند و خواننده در ابتدا واژه ی "امیر بائوته" آن را شروع کرده است.اما امیر کیست؟
درباره ی زندگی "امیرپازواری" آن قدر حقیقت و افسانه با همدیگر در آمیخته اند که تشخیص این که چه چیز حقیقت دارد و چه چیز ساخته ی ذهن افسانه پردازان می باشد،سخت است.
برخی از منابع تاریخی وی را از شعرای عهد صفویان دانسته اند و معتقدند که امیر در زمان حکومت "شاه محمد صفوی" در پازوار از توابع "بارفروش" -بابل- متولد شده است و در زمان "شاه عباس صفوی" -هنگامی که شاه عباس ولایات مازندران را تصرف کرد- به دربار پیوست و به شهرت رسید.به اعتقاد این دسته از شرح حال نویسان،امیر از طرف شاه عباس صفوی به لقب "شیخ العجم" و "امیرالشعرایی" رسید و پس از مرگ شاه عباس به موطن خویش بازگشت و در همان جا دیده از جهان فرو بست."دکتر منوچهر ستوده" از این دسته از تذکره نویسان است.
اما نویسندگان دائره المعارف تشیع،امیر را از سادات مرعشی پازوار می دانند که در عهد گورکانیان-انتهای سده ی نهم و ابتدای سده ی دهم ه.ق- می زیست و به اعتقاد گردآورندگان آن امیر تیمور گورکانی از سر خشم وی را به هند تبعید کرد-درباره ی علت و زمان این تبعید چیزی بیان نشده است-.اما بعدها از کرده ی خود پشیمان گردید و امیر را بخشید و وی را به موطن خویش بازگرداند و پازوار را به وی بخشید."سعید نفیسی"هم همین اعتقاد را دارد.-البته در اشعار امیر هیچ نشانی از تبعید و زندگی در هند نمی توان یافت و به همین دلیل این قول محل تردید است-.
اما چون در کتب و تذکره های قرن هشتم تا دوازدهم هجری،نامی از وی به چشم نمی خورد،تعیین تاریخ دقیق زندگی وی کاری دشواری می باشد.
از طرفی در ادبیات فولکور مازندرانی اعتقاد بر این است که امیر پازواری شاعر عاشق پیشه ای بوده است که معشوقه ای به نام "گوهر" داشته است و اشعاری را برای وی می سروده است؛منظومه ی "امیر و گوهر" از شرق تا غرب مازندران شناخته شده است و محبوبیت فراوانی بین اقشار مختلف جامعه دارد.
اما به طور قطع اولین بار در سال 1220 ه.ش ایران شناس لهستانی به نام "الکساندر خودزکو" اشعاری منسوب به امیر را به چاپ رساند و از وی به نام "شیخ العجم امیر پازواری" یاد کرد. پس از خودزکو،نوبت به "برنارد دورن" آلمانی رسید که دیوان اشعار امیر را به نام "کنز الاسرار" و با کمک "میرزا محمد شفیع بارفروشی" در سن پطرزبورگ به چاپ برساند. سپس "رضا قلی هدایت" در سال 1260 ه.ش در "فرهنگ انجمن آرای ناصری" و "تذکره العارفین" از امیر یاد کرده است.
گذشته از تاریخچه ی زندگی نه چندان مشخص امیر، بایستی معترف باشیم که وی بی تردید بزرگترین شاعر و عارف مازندرانی است که به زبان طبری شعر سروده است و این اشعار در میان طبقات مختلف جامعه مورد اقبال قرار گرفته است.
از اشعار امیر که در بین توده های مردم به "آواز امیری" مشهور هستند چنین بر می آید که وی شاعری مردمی بوده است و تمام8 تلاش خویش را کرده است که اشعارش را به زبان ساده ی مردم طبقه ی اکثریت جامعه بسراید. عشق در شعر امیر بیانی عامه پسند دارد و عرفان در اشعار وی از بند کلمات و واژگانی که برای توده ی مردم قابل هضم و درک نیستند،رها شده است.
اشعار امیر که عمدتا در قالب "رباعی" سروده شده اند،چنان در دل مردم مازندران جای گرفته است که بعد از وی نیز "امیری گونه" های فراوانی سروده شد و نیمای بزرگ ادبیات ایران هم به تاثیر از انیر،امیری های تازه ای سروده است که می توان در "دیوان طبری نیما" آن ها را یافت.
اشعار امیر پازواری در اقصی نقاط مازندران پراکنده بود که قسمتی از آن ها سینه به سینه نقل شده بودند و برخی دیگر به شکل جزواتی موجود بودند که همانطور که پیشتر ذکر شده بود،برنارد دورن به جمع آوری آن ها همت گماشت تا دیوانی که امروزه به نام "دیوان اشعار امیر پازواری" موجود است،گردآوری گردد.
امیر از آن دست از مشاهیری است که جا دارد پژوهش های بیشتری درباره ی وی و اشعارش انجام پذیرد تا زوایای پنهان زندگی وی کشف گردد و نباید به کنگره های سالیانه در خصوص وی بسنده کرد.