جمعه 15 بهمن 1395-21:11 کد خبر:25648
نقدی مختصر به فیلم های -کارگرساده و سدمعبر- به بهانه اکران فیلم های فجر در ساری
انعکاس شمال
مجتبی دهداری
مدرس دانشگاه
دو فیلم اول جشنواره فیلم فجر در ساری شباهت هایی دارند. در هر دو فیلم استخوانهای درام بیرون زده است! به بیانی دیگر وجود دارند اما درونی نشده اند. مثلا این خوب است که فیلمسازان، دیگر به این نتیجه رسیده اند که برای زنده بودن و تحرک اثر، فیلم را با اتفاق و نزدیک بحران شروع کنند تا به بیان متخصصان، درام بیاید در حال دائم خودش و سیر در گذشته و زمینه ساریها فیلم را کند و بی تحرک نکند. اما به هرحال کاراکترها گذشته ای دارند و مشکل جایی پیدا می شود که نویسنده می خواهد از این باید به آن باید دراما برسد؛ یعنی مشکل حرکت جهشی! ناگهان حرکت رو به جلوی درام متوقف می شود و کاراکترها بخش عظیمی از گذشته را با فشار بیرون می زنند!! وقتی در کارگر ساده این افشای گذشته نقش گره گشایی را بر عهده می گیرد دیگر به مرز فاجعه می رسیم!
و یا منطق نقطه های دراماتیک اثر که از نظر فیلمنامه نویسی قابل توجیه است، اما در جهان فیلم درونی نشده است. به عنوان مثال در سد معبر چرا یک دستفروش(نادر فلاح) می بایست برای پس دادن پول یک نفر دندان خود را بکشد؟! پیدا کردن گوشی دستفروش از نظر روایت کاملا منطقی و بجاست، اما واقعا چگونه این سوزن در آن انبار کاه به این راحتی بدست آمده است؟! چرا قاسم با این همه بدبختی بعد از پس دادن گوشی دستفروش، قاطی داستان او می شود و آن همه اتفاق بعد؟! و اصلا چرا این همه کاراکترهای گناهکار فیلم، نسبت به زنان خود و خانواده ارادت دارند؟! دوست و همکار قاسم(محسن کیایی) بر اثر چه اتفاقی ناگهان نظر خود را در گرفتن سهم از پولها و پس ندادن آن تغییر می دهد؟! چرا حیضی و زن باره گی اغراق شده ی کاراکتر حقه باز و آب زیرکاه جهان در فیلم کارگر ساده آنقدر بی نقشه و خام دستانه است که با منطق ساده ی کتک زدن چند کارگر ساده تبدیل به انتقام و عاقبت دراماتیک بشود؟! علت های فیلم طبق منطق دراما و الگوهای فیلمنامه نویسی در کنار هم قرار می گیرند و اثرات طبیعی خود را روی اثر و کاراکترها نمی گذارند. نویسنده گان موضوعات اجتماعی تکان دهنده را دستآویز درام خود کرده اند اما کاراکترها به طرز عجیبی مثل تام و جری در حوادث تکان دهنده می میرند و دوباره زنده می شود!

و دو نکته ی دیگر بسیار اساسی یکی همین حد و اندازه در درام است. یونانیها معتقد بودند چیزهای خیلی کوچک و خیلی بزرگ زیبا نیستند و ارسطو از همین منطق برای ارزیابی درام خوب استفاده می کند و بعدها با رویکردهای مختلف روانشناسی و جامعه شناسی و .. مشخص شد که این قاعده چندان غریب نیست. اگر شوخی در کمدی و مصائب در تراژدی از حد و اندازه بیرون بزند خود آسیب زاست و در این فیلم ها گاه به صحنه های تکان دهنده ای می رسیم که دیگر در حد و اندازه ی گنجایش قاب سینما و یک فیلم نیست! در فیلم فروشنده سکانسی وجود دارد که در آن وقتی کاراکترها برای چند لحظه سعی می کنند آنچه بر سرشان می آید را فراموش کنند، ناگهان متوجه می شوند بارقه ی کوچک شادی سفره شان از پول پیرمرد متجاوز خریده شده و این بسیار تکان دهنده تر از سکانس پایانی قاسم و نرگس در سد معبر با آن همه فریاد ضجه و تهدید و .. است! تکان دهندگی و تاثیرگذاری دراما نیاز به سرکوبیدن به در و دیوار بازیگر ندارد؛ به بیان ارسطو اثر کاتاستروفی است و نه پاتوس! باستر کیتون به تمام بازیگران بعد از خودش آموخت که گاهی بازی نکردن، مهم تر از بازی کردن است!!
مساله ی دیگر وحدت دراماتیک است که صرفا حاصل تکرار ساده انگارانه ی موقعیت ها و عمل ها نیست! مثلا در سد معبر همه ی کاراکترها در حال لو دادن اتفاقی هستند و از دیگری می خواهند که به کسی نگوید؛ و یا سوء استفاده ی آدم ها از مشاغل خودشان است که حتی نگهبان پارکینگ هم دارد از کار خودش بصورت غیر قانونی فرصت چاپیدن مردم را در می آورد و از این دست بسیار..اما این تکرارها زیباشناسانه است و با ذات پنهان اثر یکدست و درونی نمی شوند و از این رو باسمه ای و خام دستانه اند و نه در ارتباط با دیگر اتفاقات فیلم و به بیانی وحدت بخش. وقتی از عدم پیوستگی و یکدستی در اثر دراماتیک حرف می زنیم چالش را بی گمان می بایست در تم جستجو کرد: اندیشه شخصی نویسنده که خلاقانه ترین کشف او در دراما محسوب می شود. ناتورالیسم تکان دهنده ای که در این دو اثر به واقعیت فقر و انحطاط درون جامعه می پردازد چه نکته ی قابل تاملی را به ما یاد آوری می کند؟ مصائبی که پول دزدی و یا حتی تردید در بازپس دادن آن در زندگی کاراکترهای فیلم سد معبر بوجود می آورد و فقر و (محصول آن) فحشای فیلم کارگر ساده از همین حرفهای توی تاکسی و تلگرام و لبهای مردم کوچه و بازار است و این یک سانتی مانتالیزم و پوز جشنواره پسندانه است در سینمای بدنه ی ایران که حالا به جای رفتن به سراغ دغده های عشقی و عاطفی بچه سرمایه دارها و زوج های عشقی گلناز-افشاری حالا فقر و مصیبت های تلخ را دستمایه ی خود کرده است.

در کارگر ساده، نویسنده خام دستانه می کوشد از یک تایپ عاشق پیشه ی شهرستانی یک کاراکتر پیچیده بسازد و اینجاست که فیلم ناگهان دچار جهشی بالیوودی می شود! عمل کارگران ساده ی فیلم زمانی تاثیرگذار و منطقی می بود که نویسنده حرف جدیدی برای این موضوع تکراری یافته و درنتیجه با ژانر فیلم کنار بیاید و مثلا فیلم را در نقطه ی بازپس گیری کارت ملی توسط قدم تمام کند تا بپذیریم که این کارگران ساده در تهران پیچیده و پر غل و غش غریبه و ناتوانند، نه اینکه عدالت شاعرانه و درام انتقامی و حتی مارشیال آرتی(!) و یا بالیوودی و ... آنها را به دن کیشوت هایی بدل کند که با پافشاری بر خواست های خود متوجه تغییر جهان اطراف خود نیستند و مطمئنا این آن چیزی نیست که نویسنده و کارگردان قصد گفتن آن را دارند! تصویر گل درشت غروب روی پشت بام و موسیقی بی منطق رپ روی سگ دو زدن های کاراکترها مثال های کوچک همین بی تناسبی ها و بی ربطی ها و جهش های زیباشناسانه و فیلمی ست که حاصل کنار نیامدن و تصمیم نهایی دراماتیست در مورد ژانر اثر است. البته این هر دو موضوعی که در دو اثر به آن اشاره شد موضوع بسیاری از آثار خوب تاریخ سینما بوده و اساسا دیگر موضوعات نیز کلیشه اند اما در هر دو فیلم چیزی که وجود ندارد خلاقیت دراماتیست در زدن حرف شخصی در این موضوعات و در نتیجه ی این کشف بکاربردن خلاقیتی برای به هم پیوستن موقعیت ها و ایجاد کنش و رهایی از چنبره ی سطحی نگری و سیاهچال کلیشه ها و تکرار است. اینجاست که تم به جای اینکه نخی باشد برای اتصال دانه های به هم ریخته ی تسبیح، تا از تکرارها و حوادث، تصویری دراماتیک به مخاطب بدهد، تنها به سبب اینکه باید برحسب ضرورت فیلمنامه نویسی باید در فیلمنامه باشد، در یک یا چند سکانس رو به مخاطب فریاد می شود! نه برای کارکرد طبیعی خود، بلکه برای پاسخ به سوال منتقدان که حالا این همه که چه؟! تم باید کل داستان را در بر بگیرد و در همه جای اثر لمس شود و وحدت بخش اتفاقات پراکنده باشد نه اینکه بواسطه ی رهایی اتفاقات زیباشناسانه ی فیلم از چنگال بی هویتی و بی معنایی در چند صحنه از طریق بازیگر رو به تماشاگر بیان شود و تمام. اما از تفاوت های سد معبر با کارگر ساده نیازمندیم یکی موقعیت های بکر و دست نخورده ی سد معبر در سینمای ایران است که از خصوصیات مثبت سعید روستایی ست که پیشتر در ابد و یک روز هم با آن مواجه شدیم در قیاس با موقعیت های گل درشت و سانتی مانتال دیگری . اما بی گمان فیلم کارگرساده از منظر کارگردانی خوش ساخت تر و سینمایی تر است.
