سه شنبه 12 بهمن 1395-16:26 کد خبر:25638

افشین رشیدی

تکلمه هایی برای رویدادهای خاص


(پلاسکو:کلاس درسی اندوهبار از آتش سرکش و ریزش آوار)

 

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/کان سوخته را جان شد و آواز نیامد/این مدعیان در طلبش بی خبرانند/کان را که خبر شد خبری باز نیامد/

حماسه ی آتش نشانان سرفراز وطن خیلی زود جهان را درنوردید و بار دیگر غیرت و شرافت ذاتی ایرانیان را به رخ کشید.بروز سوانح و حوادث غیرمترقبه در هر اقلیمی اجتناب ناپذیر است . نسل انسانی از دیرباز به قهر طبیعت یا به سهو جماعت دچار رخدادهای تلخ و جانسوز و خانمان براندازی شده است که گاه جان ها و گاه تمدن ها و یا سرزمین ها را به نابودی کشانده است و به موازات  اشرف مخلوقات نیز از دیرباز آموخت و هنوز می آموزد که چگونه می توان کمترین آسیب را در رویدادهای ناخواسته پذیرا شد یا چگونه می توان تعداد کشته ها را و تخریب ساز و کار شهری را به میزان قابل توجهی کاهش داد.شاید رخدادی تلخ تر و اسفناک تر از جان باختن قهرمانانی که خط خونشان و شعله ی درونشان اقلیم ها را درنوردید ندیده بودیم اما اینک به چشم خود هر چه شد را دیدیم.جان پاک آتش نشانان فداکار و داغی که نخست بر دل خانواده های شریف شان و سپس در دل هر دردشناس نشست هر چند اشک و آه همگان را درآورد اما بی تردید فصلی تازه از جدال تعقل در مدیریت شهری و رخدادهای خاص در ایران عزیز آغاز خواهد شد و نیز جامعه هوشیارانه تر پا به دامنه ها و تنگه های سخت اجتماعی خواهد گذاشت.مردم و مدیران از این غمبارترین رخداد سال عبرت ها گرفتند.مردم آموختند که باید حین حوادث سخت ،فکر و جسارت و شهامت شان برای هر گونه اقدام امدادی فعال باشد نه آیفون ها و اندرویدهای شان.آموختند که گوش به آژیرها دهند و خود یک راهنما و ضابط فعال برای ایجاد تونل های امن جهت عبور و مرور نیروهای امدادی باشند.مالکان دانستند که ایمنی مهم است.تاجران دریافتندبیمه لازم الملزوم اقتصاد نوین و حفاظی برای نجات و ترمیم روان در مواجهه با مصائب روزهای سخت است.مدیران پایتخت و اقصی نقاط ایران از پژمردگی یا سهل انگاری و خمودگی یا تعلل در تصمیم گیری های جسورانه به در آمدند و دانستند تجهیز امکانات و هزینه برای مدرنیزه کردن آلات و ادوات مهار اطفای حریق یا حوادث دیگر از نان شب دولت هم واجب تر است و مردم دگر بار فهمیدند که چقدر مهربانند و قهرمانان وطن شان را دوست دارند.سیل همدلی مردم آگاه و حضورشان در صحنه های تسلیت و عزا و بسیاری برکات معنوی دیگر کمترین درس های اندوهباری است که همگان از پلاسکو ،این ساختمان ثبت شده در تاریخ آوارهای ناخواسته در جهان گرفتیم.حالا دولتمرد از خود می پرسد آیا فردا و از پس رویداد سخت دیگر سربلندتر از امروز است ؟ مردم چشم به راه خبرهای خوب به ویژه در بخش تجهیز ناوگان امدادی هستند.از بالابرهای استاندارد جهانی گرفته تا بالگردهای متعدد و نیز ماشین آلات ضروری و نیز چشم به راه قوانین محکمی هستند که نمی گذارد هیچ مکانی غیرایمن بماند.در پایان شایسته است به ویدئویی اشاره کنیم که در روزهای اخیر و پس از رویداد تلخ پلاسکو در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود.ویدئویی از عبور یک خودروی امداد که آژیر کشان در خیابان تردد می کند و رانندگان در اقدامی کاملا متعارف و متفاوت با قبل از حادثه ی پلاسکو راه را برای این خودرو باز می کنند.این ها  علائم خوبی هستند.ما باید مدام این ها را تمرین کنیم.

(نظرسنجی های تلگرامی: سالاری چغندرها در فقدان گوشت! )

حتما این روزها در شبکه های اجتماعی شاهد انواع نظر سنجی ها در خصوص کاندیداهای شورای شهرهستید.تقریبا صد و چند جور نظر سنجی گویی به تعداد کاندیداها با انواع خط و ربط ها و اسامی غریبه و آشنا میهمان ناخوانده ی شبکه ها هستند و ناگفته پیداست که هر گروه نظرسنج !؟ در پی گرفتن کدام خروجی هاست.کار به جایی رسیده که دیگر حتی نمی پرسند به کدام فرد رای می دهید یا آیا به این افراد رای می دهید یا خیر  بلکه می پرسند چرا به این اسامی رای نمی دهید؟این ها شاید به ظاهر مضحک و خنده آور اما به واقع تلخ و رنج آور است و نشان می دهد که چقدر در این خصوص یعنی وجود موسسات قانونمند و حرفه ای و متخصص نظرسنجی های کلان شهری فقیر هستیم.نظرسنجی انتخاباتی در سراسر دنیا امری معمول و مقبول جوامع به شمار می آید و اتفاقا رسانه های شناسنامه دار و موسسات عظیم اجتماعی عهده دار آن می شوند تا جایی که تقریبا حتی نزدیکی های میلیمتری کاندیداها به پیروزی نیز لحاظ می شود و جامعه تا حدود زیادی به آن باور دارد.

حال آنکه در ایران به جز ساختارهای امنیتی و تحلیلگران ارشد اجتماعی دولتی و حکومتی که پیش و پس از هر انتخابات نظرسنجی های واقعی - اصطلاحا کف نظرات عمومی مردم - که عمدتا رسانه ای نیز نمی شود را تهیه و تنظیم و سپس تشریح می کنند ،تقریبا هیچ جریان یا موسسه ی غیردولتی شناسنامه داری عهده دار این امر مهم نمی شوند لذا بدیهی و طبیعی است که شاهد رویت نظرسنجی

های خودساخته و کاذب در محیط مجازی-نه حقیقی - باشیم.هر چند جامعه هوشیار است و فریب این اقدامات سازمان یافته در تایید یا تکذیب هیچ فردی را نخواهد خورد اما نیاز به نظرسنجی های کارشناسی همواره حس می شود و شایسته است مورد توجه جدی قرار بگیرد.به طور مثال طرح پرسش سراسری توسط یک مرکز شناسنامه دار از مردم در خصوص اعضای فعلی شوراها که قصد کاندیداتوری مجدد دارند و جمع بندی نظرات شان که آیا دوباره به این اعضا اعتماد خواهند کرد یا خیر می تواند آغازی بر یک تحقیق جامع شهری قلمداد شود.

(فروشنده : لیاقت فرهادی و حسادت افخمی)


برای سومین بار بعد از بچه های آسمان از مجیدی و جدایی نادر ازسیمین فرهادی نام ایران در لیست کاندیداهای بهترین فیلم های غیرآمریکایی اسکار قرار گرفت و اگر شانس یارمان باشد و شاهین اقبال بر دوش فرهنگ و هنر پرافتخار ایران بنشیند و نام - فروشنده - از پاکت منتخب های نهایی خارج شود،دومین بار خواهد بود که ما خیلی حالمان در جهان سینما خوب تر از این که هستیم جلوه می کند.منتقدان این پیروزی را به ویژه پس از موفقیت های اخیر این فیلم بعید نمی دانند.در این میان اما یک نفر هست که حتما حالش خیلی بد شده و می شود.او خود یکی از معدود فیلمسازان متفاوت و شگفتی ساز سینمای ایران است که مدل و سبک های تازه ای از فیلمنامه نویسی را با فیلم های (عروس،روز فرشته،شوکران و...)رقم زد.بهروز افخمی به طور حتم تا اینجا بازنده ترین فیلمساز به فرهادی و جامعه ی سینمایی ایران است.هیچکس نمی گوید فیلم های فرهادی از سناریویش گرفته تا تولید به طور صد در صدی خالی از اشکال است اما کمتر کسی هم هست که نداند او از همان ابتدا به ویژه در - شهر زیبا و چهارشنبه سوری و درباره ی الی - نشان داد که آمده است تا حرف های متفاوت و جدی تری بزند مثل همان سالها که افخمی آمده بود تا حرف بزند.یادم هست که تقریبا عموم فیلمسازان و حتی منتقدان تندنویس از جسارت و موفقیت های آن سال های افخمی خوب گفتند ونوشتند و تردید ندارم که فرهادی نیز آن سالها از علاقمندان آثار افخمی بود.لذا به نظر می رسد چیزی جز حسادت های خاص نمی تواند عامل این همه بدخواهی و بدگویی و بدنویسی او از فرهادی باشد.او خود از واکنش هایی که در شبکه های اجتماعی به اظهاراتش در خصوص فرهادی می شود و متلک ها و توهین های ریز و درشت و بعضا بی ادبانه ی کاربران به خود دانسته است که دارد اشتباه می زند اما گویی قرار نیست دست از اشتباه زدن بردارد.لذا بعید نیست با اعلام کاندیداهای نهایی اسکار و حضور نماینده ی پرافتخار سینمای ایران در لیست اسامی ، در ادامه حرف ها و نوشتاری تند تر از پیش از او شاهد باشیم.تنها می شود گفت کاش نباشیم.کاش افخمی به خود بیاید و بیش از این خودشیفته پندار عبارات خود و آن منتقد مالیخولیایی معروفش در تخریب فرهادی نباشد.

تخریب فرهادی که نماینده ی کشورمان در سینمای جهان است مانند این است که برای تیم ملی فوتبال مان در جام جهانی آرزوی باخت کنیم.