دوشنبه 15 آذر 1400-18:51 کد خبر:48409

عاطفه های گمشده/ دست نوشته یک کارتن خواب


 انعکاس شمال - کارتن خوابی در این شهر به دنبال عاطفه و مهربانی گمشده می گردد. در کوچه پس کوچه های بازار تهران به دنبال محبت گمشده که به شکل یک استکان چای او را گرم کند. به دنبال سر پناه گمشده ای است که شاید سال ها باشد از آن محروم است. به دنبال پتو که با آن امنیت گمشده خود را بیابد و در این شهر شلوغ به دور از چشم ما بی خبران روزگار بگذراند.
جمعه ۵ آذر سال جاری، ساعت تقریبا ۹ صبح بود، حوالی بازار تهران، سر یک کوچه تنگ و قدیمی جوانی با ظاهری ژولیده خودش را از سرما جمع کرده بود و از گرسنگی در حال خوردن معجونی بود که رهگذری برایش خریده  بود. از چهره اش مشخص بود که خیلی خسته و بی خواب است و اگر اشتباه نکنم ظاهرش گواه بر اعتیادش به مواد مخدر بود و به چند کیسه از ظروف پلاستیکی و بازیافتی جمع شده از سطل های زباله که در  کنارش بود تکیه زده بود.گرمکن قرمز ورزشی چرک به تن داشت وتا زمانی که از سر کوچه رد شوم اصلا سرش را بالا نیاورد و صبر کرد بعد از رفتن من بقیه معجونش را بخورد، با حجب و حیا و خجالتی به نظر می رسید.

دست نوشته جوان کارتن خواب

چند ساعت بعد، در مسیر برگشت، دوباره از سر همان کوچه رد شدم ، پسر جوان با کوله بار بازیافتی اش دیگر آنجا نبود ولی ظرف معجونش را از دور دیدم ، نزدیک  کوچه قدیمی که شدم تکه کاغذی که مشخص بود بی دقت بریده شده است بر روی ظرف معجون نظرم را جلب کرد، جالب تر از آن دست خط خوشی بود که با خودکار مشکی رویش نوشته شده بود: "سرزنش نکن مادر من، من نه پدر دارم و نه مادر، نه خونه دارم نه کاشونه، از پنجره میای بیرون خجالتم بدی؟!!!!! این مادر و نگاه کن خدا خیرش بده بجای بد و بیراه گفتن، چای آورد"

جدا از خط خوش و ادبیاتی که این جوانِ با شرم و حیا داشت، مشخص بود با این که بخاطر ظاهرش و این که جلوی خانه ای نشسته ناسزا شنیده است، باز از چیزی که دیگران از او می بینند شرمسار است و در مقابل قدردان مادری که در این سرما استکان چایی او را میهمان کرده است، از خجالت حتی نتوانسته کلامی به زبان بیاورد و دستخطی از خود به جا گذاشت شاید از این به بعد در آن محله کمتر مورد قضاوت و بی مهری قرار گیرد .